کد خبر: ۱۳۹۸۸
۰۹ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۳:۰۰
آیدا دختر ژیمناستیک‌کار محله سیدی است

آیدا دختر ژیمناستیک‌کار محله سیدی است

آیدا نیازمند می‌گوید: سالی که وارد باشگاه خبیری شدم، در مسابقات استانی مقام اول تیمی را کسب کردیم و بعدش هم به مسابقات کشوری راه پیدا کردیم.

صحبت کردن با بچه‌ها و همراه آنها سوار بر ابر آرزو‌ها شدن، یکی از آن فرصت‌هایی است که خیلی وقت بود برایم پیش نیامده بود. با آمدن آیدا که یک ورزشکار کم‌سن‌وسال، اما موفق است، این فرصت دست داد. نمی‌خواهم خیلی رسمی در پشت میز با او به گفت‌و‌گو بنشینیم، بنابراین گپ و گفتی صمیمی را با او شروع می‌کنم. جالب است، اولین چیزی که می‌گوید این است: «بابام پلیسه»!

از این صحبت او در‌می‌یابم او هم مثل همه دخترها، دختری بابایی است که بزرگ‌ترین افتخارش پدرش است. آیدا در کنار ورزش در درس هم موفق است و امسال که دوم دبستان بود، درجه عالی، نمره نهایی کارنامه‌اش شد. او به همراه خانواده سه نفری‌اش در یکی از روز‌های گرم ماه آخر تابستان میهمان ما شده تا بیشتر با او آشنا شویم. جثه‌ای کوچک و نحیف دارد؛ سنش را می‌دانم، اما چند سالی از این که هست، کوچک‌تر به نظر می‌رسد. برای کسی مثل او که دائم در حال «وارو زدن» و «چرخ و فلک» است، شاید چند دقیقه پشت میز نشستن هم سخت باشد. این را به راحتی از بیقراری‌اش روی صندلی می‌توان فهمید!

وقتی از او می‌خواهم خودش را معرفی کند با همه شتابی که در حرف زدن دارد، نام خدا را فراموش نمی‌کند و به سرعت می‌گوید: «به نام خدا، آیدا نیازمند، ساکن محله سیدی مشهد». چند سؤال بعدی را پشت سرهم از او می‌پرسم که بیشتر برایم صحبت کند؛ می‌گوید: هشت‌سالم است و ژیمناستیک کار می‌کنم، (با مکثی) و از سه سال پیش این ورزش را شروع کردم.

وقتی به او می‌گویم بنابراین از پنج‌سالگی ژیمناستیک کار می‌کنی؟ فقط سرش را به علامت تایید تکان می‌دهد! وقتی هم‌کلام با بچه‌ها می‌شوی این را که می‌گویم، می‌فهمی؛ منظورم تایید آنها بعد از هر پرسشی است. می‌خواهم بدانم آیدا با علاقه خودش وارد این رشته شده است یا با تشویق‌های مادرو پدرش؟ پاسخ او به هر دو سؤالم مثبت است. می‌گوید: پدرم در کلاس ثبت‌نامم کرد و به خاطر اینکه از این ورزش خوشم آمده بود آن را ادامه دادم.

به اندازه یک تیم دوست دارم!

آیدا از همان بچه‌هایی است که خیلی سریع با هم‌سن‌وسال‌هایش جور می‌شود و دوست‌های زیادی دارد. کافی است تا از او بخواهی نام چند نفر از دوست‌هایش را بگوید که به قول مادرش اسم تمام اعضای تیم را برایت ردیف کند. نگار و مبینا از دوستان صمیمی او هستند که از اول، ژیمناستیک را با هم شروع کردند و الان همراه با الناز، فاطمه و آیدا آن را ادامه می‌دهند. او می‌گوید: روز‌های اول کلاس برایم سخت بود، حرکت‌ها را نمی‌توانستم راحت انجام دهم، اما حالا دیگر سخت نیست!

 

باشگاه خبیری

باشگاه «قائم نوین» باشگاهی است که آیدا ورزش را از آنجا شروع کرده و وقتی وارد مدرسه می‌شود، در مسابقات انتخابی که هر سال آموزش و پرورش برگزار‌ می‌کند، جزو ۶ نفر انتخابی می‌شود. بعد از آن وارد باشگاه «خبیری» در ناحیه ۲ آموزش و پرورش می‌شود. آیدا از مسابقاتی که با هم‌تیمی‌هایش در آنها شرکت کرده، می‌گوید: سالی که وارد باشگاه خبیری شدم، در مسابقات استانی مقام اول تیمی را کسب کردیم؛ البته می‌خواستیم به مسابقات کشوری هم برویم، اما چون بعضی از رشته‌های ژیمناستیک را هنوز آموزش ندیده بودیم، قرار شد سال آینده در مسابقات شرکت کنیم.

 

همه‌اش مدال طلاست!

آیدا یک کارنامه سطح‌بندی در سطح یک مربوط به سال ۸۳ را نشانم می‌دهد که مادرش درباره آن توضیح  می‌دهد: از سال ۸۳ تاکنون دو سطح دیگر از طرف هیئت برگزار شده است، اما آیدا به توصیه مربی‌اش در آنها شرکت نکرد و بیشتر انرژی‌اش را برای مسابقاتی که مربی‌اش پیشنهاد می‌کند، گذاشته است. نشان دادن لوح‌های افتخار مربوط به مسابقات گروه سنی کمتر از ۹ سال ناحیه ۲ و کسب مقام اول تیمی در سال ۹۱ و مقام اول رقابت‌های بین مدارس زیر ۹ سال دبستان شاهد عفاف در سال ۹۰، پاسخ آیدا به پرسشم در مورد دیگر موفقیت‌هایش است. البته وقتی مدال‌های خوش‌رنگش را نشان می‌دهد با افتخار می‌گوید: «همه‌اش مدال طلاست»!

 

وقتی به تنهایی موازنه زدم افتادم!

اول هر کاری برای همه ما سخت بوده است، آیدا هم از سخت‌ترین حرکتش این‌طور می‌گوید: انجام «پاباز» برایم سخت بود که حالا همان پاباز بهترین حرکت من است! آیدا، خانم یوسف‌نژاد را اولین مربی ژیمناستیک خود معرفی می‌کند و می‌گوید: مربی فعلی‌ام خانم صفدرنژاد هستند.

آیدا خاطره شیرینی درباره موازنه تعریف می‌کند و می‌گوید: در باشگاه، اول بیشتر چرخ و فلک کار می‌کردیم و حرکت موازنه را خیلی کم تمرین کرده بودم. او ادامه می‌دهد: برای مسابقات که آماده می‌شدیم، باید تمام حرکت‌ها را اجرا می‌کردیم، به خاطر همین مادرم برای موازنه به من کمک می‌کرد تا آن را درست انجام دهم. آیدا سری تکان می‌دهد و با لبخند می‌گوید: یک روز که می‌خواستم خودم به تنهایی موازنه بزنم افتادم، اما سریع بلند شدم و از آن به بعد موازنه را هم خوب اجرا می‌کنم.

 

آرزو دارم المپیکی شوم

«اول باید پیچ بزنید، سپس پرش ماهی که پل شود، بعد بالانس می‌زنید». این تعریف آیدا از نیم‌واروست که خیلی سریع و با هیجان درباره آن توضیح می‌دهد؛ از صحبت‌هایش حرفه‌ای بودنش را درمی‌یابم! او می‌خواهد المپیکی شود و می‌گوید: ژیمناستیک را تا وقتی که بتوانم بروم المپیک، ادامه می‌دهم ولی زمانش را نمی‌توانم تصور کنم و برایم مهم نیست!

ژیمناستیک را تا وقتی که بتوانم بروم المپیک، ادامه می‌دهم ولی زمانش را نمی‌توانم تصور کنم و برایم مهم نیست

 

هر جایی که خدا بخواهد!

اینجای صحبت با بچه‌ها که همه چیز را محدود به خواست و اراده خدا می‌کنند، خیلی شیرین و جذاب می‌شود. آیدا در مورد اینکه در ورزش می‌خواهد به کجا برسد می‌گوید: «به هرجایی که خدا بخواهد»! در پایان نیز سن و سال کمش، دلیلی برای از یاد بردن زحمت‌های پدرو مادرش نیست و با همه کم حرف بودنش می‌گوید: بهترین مشوق‌های من مادر و پدرم بودند. از آنها و مربی‌های عزیزم که برای من زحمت کشیدند تا به اینجا برسم تشکر می‌کنم.

 

*این گزارش سه شنبه، ۲۱ شهریور ۹۱ در شماره ۲۱ شهرآرامحله منطقه ۷ چاپ شده است.

 

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44